برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
اینچنین رفتن سزاوارت نبود
اینچنین رفتن چرا نامهربان؟
سخت کردی بودنم را بعد از این
سخت نامردانه رفتی از جهان
با که گویم غصههای کوهِ تو؟
با که اندوهی که بودت در نهان
سهم تو از زندهگی کاهی نبود
در تنور ناخوشیهای زمان
سوختی و ساختی با رنجها
زندهگی بر گردنت بار گران...
سنگ گشتیم و به غفلت زیستیم
بیخبر از اتفاق ناگهان
۱۳۹۸/۲/۹
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
به تکرار میکشید
تابوت خود به دوش المبار میکشید
مردی که بود مُضطر و ناچار میکشید
با کولهبار غصه و اندوه ناتمام
بر دوش خسته دولت اِدبار میکشید
دیدم، فقط مشاهدهکردم نخست و لیک
دیدم، دقیق نعش مرا زار میکشید
آن مردک شکسته و غمبار و معترض
تا بود بینهایت اَدوار میکشید
آن مردک شکسته و غمبار و معترض
تا فقر بود در وسطِ کار میکشید
اندوه را به هیأت و سیمای گونهگون
در امتداد قرن به تکرار میکشید
۱۳۹۰
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
دو شاعر، دو بزرگ از پهنه رفتند
دو تا مردِ سترگ از پهنه رفتند
دریغا مؤمن و بازارصابر
به کامِ مرگِ گرگ از پهنه رفتند
* * *
دو مردِ ترزبان و آریانی
دو خنیاگرتبار آرمانی
دو مرد باشعور و شعرپرداز
که میکردند کارٍ پرنیانی
سرودند و پس آنگه هدیه کردند
به شعر پارسی فرِّ کیانی
تمام کار شان رنگورمق بود
تمام کار شان رنگینکمانی
سفرکردند و ناهنگام رفتند
به سوی سرنوشت جاودانی
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
اعجاز نگاه
نمیبینم خدا را
به جز در چشمهای تو
خدا تکثیر گردیده
به لبخندت،
به اعجاز نگاه تو
خدا با من تکلم میکند
گاهی
که صحبت میکنم
با تو
خدا در گوش جان من ترنم میکند
وقتی بگویی:
«دوستت دارم،
مراقبباش محبوبم!»
خدا در خوی و خلقت جاگرفته
خدا جاریست درتو،
پاگرفته
خدا با حس تو در قلب من مأواگرفته
۱۳۹۶/۲/۲۵
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری